١٢
در سیاره بعدی میخوارهای مسکن داشت. این دیدار بسیار کوتاه بود، ولی شازده کوچولو را در اندوهی بزرگ فرو برد.
او که میخواره را ساکت و خاموش در پشت تعداد زیادی بطری خالی و تعداد زیادی بطری پر دید، پرسید:
- تو اینجا چه میکنی؟
میخواره گرفته و غمگین جواب داد:
- مینوشم.
شازده کوچولو از او پرسید:
- چرا مینوشی؟
ادامه مطلب
٦
آه ای شازده کوچولو، من همینطور کمکم به زندگی محدود و غمانگیز تو پیبردم. تو مدتها بجز لطف غروبهای خورشید تفریحی نداشتهای. من این نکته تازه را صبح روز چهارم فهمیدم، وقتی به من گفتی:
- من غروب خورشید را بسیار دوست دارم. برویم غروب آفتاب را تماشا کنیم...
- ولی باید منتظر شد.
- منتظر چه؟
- منتظر غروب خورشید.
تو اول به ظاهر بسیار تعجب کردی، بعد به خودت خندیدی و به من گفتی:
- من همیشه خیال میکنم در خانه خودم هستم.
ادامه مطلب
من این شعرو که از خانم حیدرزاده هست و خیلی خیلی دوست دارم............
٣
مدتها طول کشید تا فهمیدم که او از کجا آمده است. شازده کوچولو که از من زیاد چیز میپرسید، خودش مثل اینکه هیچوقت پرسشهای مرا نمیشنید. فقط از کلماتی که جسته گریخته از دهانش میپرید، کمکم همه چیز بر من آشکار شد. باری همینکه او اول بار هواپیمای مرا دید (من اینجا شکل هواپیمای خود را نمیکشم، چون کشیدن آن برای من بسیار دشوار است) پرسید:
- این دیگر چه جور چیزی است؟
- این چیز نیست، هواپیما است. پرواز میکند. هواپیمای من است.
و از اینکه به او گفتم پرواز میکنم به خود بالیدم. آن وقت او داد زد:
ادامه مطلب
سلام من در هر قسمت قراره داستان یا متن کتابی را برای شما دوستان بزارم...امیدوارم بپسندید.....
و اول هم از شازده کوچولو شروع می کنم...............

| |||||||||||
سلام دوستان به صفحات جانبی هم ی سری بزنید.........
صبح یك روز نوبهاری بود
روزی از روزهای اول سال
بچه ها در كلاس جنگل سبز
جمع بودند دور هم خوشحال
بچه ها گرم گفت و گو بودند
باز هم در كلاس غوغا بود
هر یكی برگ كوچكی در دست
باز انگار زنگ انشا بود
تا معلم ز گرد راه رسید
گفت با چهره ای پر از خنده
باز موضوع تازه ای داریم
« آرزوی شما در آینده »
شبنم از روی برگ گل برخاست
گفت: « می خواهم آفتاب شوم
ذره ذره به آسمان بروم
ابر باشم ، دوباره آب شوم »
دانه آرام بر زمین غلتید
رفت و انشای كوچكش را خواند
گفت : « باغی بزرگ خواهم شد
تا ابد سبزِ سبز خواهم ماند »
غنچه هم گفت : « گرچه دلتنگم
مثل لبخند باز خواهم شد
با نسیم بهار و بلبل باغ
گرم راز ونیاز خواهم شد »
جوجه گنجشك گفت: « می خواهم
فارغ از سنگِ بچه ها باشم
روی هر شاخه جیك جیك كنم
در دل آسمان رها باشم »
جوجه ی كوچك پرستو گفت :
« كاش با باد رهسپار شوم
تا افق های دور كوچ كنم
باز پیغمبر بهار شوم »
جوجه های كبوتران گفتند :
« كاش می شد كنار هم باشیم
توی گل دسته های یك گنبد
روز و شب زایر حرم باشیم »
زنگ تفریح را كه زنجره زد
باز هم در كلاس غوغا شد
هر یك از بچه ها به سویی رفت
و معلم دوباره تنها شد
با خودش زیر لب چنین می گفت :
« آرزوهای تان چه رنگین است!
كاش روزی به كام خود برسید!
بچه ها آرزوی من این است ! »
یک فکر دیگر
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میكنم
گلدان زرد یاد را با تو معطر میكنم
تو رفته ای و رفتنت یك اتفاق ساده نیست
ناچار این پرواز را این بار باور میكنم
یك عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من
یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم
یك شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام
آن شب برای خلوتت یك فكر دیگر میكنم
صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن
من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میكنم
شعریست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو
یك روز من این شعر را تا آخر از بر میكنم
گر چه شكستی عهد را مثل غرور ترد من
اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میكنم
زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت
با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر میكنم
مریم حیدرزاده
I'm standing here
من اینجا ایستاده ام
Watching the clouds float by
ابرهایی که در هوا معلق هستند را تماشا می کنم
Wondering why the pain never deserted me
تعجب می کنم که چرا رنج و عذاب هیچ وقت منو رها نمی کنه
The sadness, sorrow, bewilderness that never left
ادامه مطلب
"می شد اتفاق بیفتد.
بایست اتفاق می افتاد.
زودتر اتفاق افتاد.دیرتر.
نزدیک تر. دورتر.
برایت اتفاق نیفتاد.
زنده ماندی به خاطر این که اولین نفر بودی.
زنده ماندی به خاطر این که اخرین نفر بودی.
به خاطر این که تنها بودی. به خاطر آدم ها.
به خاطر این که چپ رفتی. به خاطر این که راست رفتی.
به خاطر این که باران گرفت. به خاطر این که سایه شد.
به خاطر این که افتاب شد.
شانس آوردی – که آنجا جنگل بود.
شانس آوردی _ که آنجا درختی نبود.
شانس آوردی _ که یک شن کش، یک قلاب، یک تیرچه، یک بیل
یک چاچوب در؛ یک چرخش، یک نیم ساعت، یک لحظه...
شانش آوردی _ که درست همان موقع الوار توی آب شناور بود.
روی همین اصل، به خاطر این که، با وجود این که، یه رغم این که.
راستی چه می شد اگر دستی ، پایی
به قاعده یک سانت، به قاعده یک تار مو
آن طرف تر از یک اتفاق شوم؟
خب حالا اینجایی! هنوز حیران آن گریختنی، در رفتنی
آن رَستنی
آن تعویق مرگ؟
یک توی تور جستی و جَستی؟
گوش کن!
ببین قلبت چطور توی سینه ام می زند."
در هر صورت ( ویسوا واشیمبورسکا) «من از تو چیزی نمیدانستم مگر جهانی از آواها، سرآمد همه صداها
موتزارت و ویولنسل تو بود. مینواختی. صداها میرقصیدند. من مینوشتم.
موسیقی تو درون دستنوشتههای من است، برای این که بتوانم درکت کنم، از تو
فرار کردم، میترسیدم دوستت داشته باشم.»
شما با یک تست هوش می توانید به درصد و میزان هوش تان پی ببرید.
۱) فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید.در ایستگاه اول ۶ نفر وارد اتوبوس میشوند،در ایستگاه دوم سه نفر بیرون میروند و پنج نفر وارد میشوند.راننده چند سال دارد؟
۲) یک مأمور پلیس مجرمی را از طبقه اول تا طبقه پنجم ساختمانی تعقیب میکند.او چند طبقه پیموده است؟مأمور پلیس نتوانست مجرم را دستگیر کند و مجبور است از طبقه پنجم تا دهم را نیز بالا برود.حالا چند طبقه باید بپیماید؟
۳) پنج کلاغ روی درختی نشستهاند.سه تا از آنها در شرف پروازند.حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی میماند؟
۴) چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شدند؟
۵) شیب یک طرف پشت بام یک شیروانی ۶۰ درجه است.طرف دیگر ۳۰ درجه است.خروس کجای این پشت بام تخم گذاشته است.
۶) حلزونی دور یک استادیوم میخزد.وقتی در جهت عقربههای ساعت حرکت میکند در یک ساعت و نیم دایره را تمام میکند.وقتی خلاف عقربههای ساعت حرکت میکند در ۹۰ دقیقه دایره را طی میکند.علت تفاوت چیست؟
۷) این سوالی حقوقی است.هواپیمایی از دالاس به سمت مکزیک در حرکت است و در مرز این دو سقوط میکند.بازماندهها را کجا دفن میکنند؟
شکل زیر از کنار هم گذاشتن تعدادی چوب کبریت ساخته شده است:
الف: سه تا از کبریتها را بردارید تا فقط چهار مربع باقی بماند. زمانی که این کار را انجام دادید، دوباره چوب کبریتها را سر جایشان قرار دهید.